|
|
|
|
|
توصیفش سخت است. نکته خاص و ظریفی هم در آن نهفته نیست. جز اینکه هر روز بیشتر از دیروز از آدمها - در معنای عامش- زده می شوم ... خسته می شوم. حوصله صحبت با بقیه را عموما ندارم. اینها نه چس کلاس های روشنفکری یک آدم بی حوصله است نه حاصل دیپرشن و نا امیدی و تنهایی و این مزخرفات. صرفا حالات درونی است که گاه به گاهی تجربه می کنم. به همین خاطر تصمیم گرفتم دیگر ننویسم در اینجا و برای مدتی دیگر آنلاین نشوم و شاید هم کمتر تلفن جواب دهم برای مدتی تا سنگینی حضور انسانها آرامش تنهایی ام را به هم نزند.
وبلاگ نویسی - به خصوص از نوع شلخته آن- هم تجربه بدی نبود. ولی از امروز اینجا بسته می شود. شاید جای دیگری بعدا شروع کنم به نوشتن. ولی اینجا برایم تمام شده دیگر ... والسلام. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 21:17 توسط کیارش
|
||
|
|
|
|
|
کاش می شد از زندگی backup گرفت. گاهی اوقات آپشن save as ... هم آپشن خوبیه.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 1:50 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
بازگشت دموکراتها ...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 22:13 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
بعد مدتها دستم به پیانو رفت اساسی. چسبید حسابی. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 5:6 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
اعتراف می کنم که کالیفرنیا حس عجیبی با خودش برایم می آورد. همانی که یکسالی است از آن فرار می کنم.
علی رغم تمام جذابیتهایش فکر می کنم زندگی در این شهر مردگان -هیوستون- برایم بهتر باشد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 9:44 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی اوقات هزار اتفاق مهم -حداقل برای من مهم- می افتد و لی دستم به نوشتن و تایپ کردن نمی رود. گاهی هم به خاطر یک چیزهایی -مثل همین پست-که خودم هم اهمیتش رو نمیدونم شروع می کنم به تایپ کردن و البته فکر کردن:
Diedrich Coffeeshop را دارند می بندند چون آرایشگاه بغلی اش مشکل پارکینگ دارد و حاضر شده به صاحب زمین کافی شاپ پول بیشتری بده. ولی چه کنم که اینجا برای من پر خاطره است. تهران که بودم کافی شاپ رفتن برایم حکم سوسول بازی را داشت (و هنوز هم دارد ...). اینجا اما فرق می کند. اینجا بخشی از زندگی من است و در این بین Diedrich حسابش از همه کافی شاپهای دیگر جداست. کافی شاپ نباید زنجیره ای باشد ... باید یونیک باشد (انگلیسی رو داشته باشید!) و برای من Diedrich یونیک بود در برهوت هیوستون. هرچه استارباکس با تمام تنوعش به نظرم تکراری و مزخرف است Diedrich با آن اینترنت کلنگی مجانی اش- با آن مشتریان مختلف و عجیب غریبش - با آن موسیقی دلنوازش - با آن رنگ آمیزی غمناکش و با آن Dian زیبای شاعر مسلکش که عصرهای روزهای زوج و آخر هفته ها آنجا کار می کند و دوست دارد که برود اروپا (آلمان) تا آلمانی شعر بگوید -به جای انگلیسی- ... و با تمام اینها ... برایم پر از خاطره است. حالا من مانده ام و کافی شاپ محبوبم که ۲ هفته دیگر بسته می شود و من هم که عازم سفر هستم به زودی ... امروز در میان تمامی کارهای ریز و درشت عقب مانده رفتم یک دل سیر نشستم آنجا برای آخرین بار. امضاهای پای پتیشن را شمردم که زیاد بود و البته بی فایده. Diedrich رو می بندند . بخشی از خاطرات من هم به این ترتیب بسته می شود. مثل خیلی از خاطرات قبلی که ازشان همان تصویر گنگی -که یکبار قبلا گفتم - فقط باقی مانده. چه می شود کرد. زندگی همین است. هر نقش و طرح دفترش - هر چه قدر هم که هنرمندانه کشیده شده باشد-کم کم رنگ می بازد و وقتی بر می گردی نگاهش کنی - بعد سالها- عین ورق باران خورده ای است که رنگهایش رفته ... دیگه زیادی گلواژه شد ... همینجا تمومش کنم بهتره. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 8:41 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
بی نهایت خسته ام ... نشسته ام سر امتحان وسط کلاس ... قد گوز هم بلد نیستم ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 22:38 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
این هم تقدیم به اونهایی که به خودشون جرات داده بودند که به استاد جسارت کنند و بگند که The Aviator فیلم بورینگی بود!
دو ساعت و نیم فیلمی که هر لحظه اش یک حادثه است. اگر دوست دارید ۲ ساعت و نیم میخکوب شوید ... این شما و این The Departed |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 18:40 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
تو این هیری ویری قر در کمرمان خشکیده ... کجاست مجلسی که کمی آرامش کنیم؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 3:13 توسط کیارش
|
|
||
|
|
|
|
|
انتشار نامه آیت ا... خمینی در مورد آتش بس در کش کمش بین هاشمی و رضایی کم کاری نبوده. نامه ای که به ادعای کیهان و رسالت جزو اسرار محرمانه (؟) تلقی میشود.
هاشمی نشان داده که حفظ انقلاب و نظام براش همیشه مهم بوده. برای مثال در گیر و دار انتخابات سال ۷۸ که گنجی گیر داده بود بهش در مورد همین مسایل مربوط به ادامه جنگ به جای آنکه مثلا همین نامه را منتشر کند یا شروع به افشای اسراری این چنین کند با لحنی بغض آلود در نماز جمعه انتقاد کرد از کسانی که ارزشهای "دفاع مقدس" را زیر سوال می برند. بعید می دانم که انتشار این نامه در مقطع کنونی صرفا مربوط به جدل بین او و رضایی باشد. انتشار این نامه یادآوری این نکته بدیهی است که واقع بینی شرط لازم همه تصمیمات حکومتی است (آن جمله نامه را دیدید که می گفت با این اوصاف جنگ جنگ تا پیروزی شعاری بیش نیست). یادآوری نه البته به حکومتگران و تصمیم گیران فعلی که آنها مسلما پیش از این و بیش از این در جریان همه این مسایل (و خیلی مسایل دیگر که ما نمی دانیم) بودند و هستند ... بلکه یادآوری به مردم. مردمی که قرار است در انتخابات خبرگان شرکت کنند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 10:44 توسط کیارش
|
|
||